Ba salam be shoma dostan azizam
emroz baray shoma yek seri aks ke 2 nafar az aza group zahmat ersalesho
keshidan gozashtam
lotfan agar nazar ya pishnahadi darid be Email mored nazar ersal konid
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 16:13 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 8:58 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 8:8 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 6:40 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 5:48 توسط پرشين وي
|
یه داستان اموزنده
فرستنده : مهرنوش کیانی شاد
حرف ... پس از گفتن!
يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.
او برروي يک صندلي دستهدارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند.
وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت ، آن مرد هم همين کار را ميکرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نميخواست واکنش نشان دهد.
وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بيادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.
اين ديگه خيلي پرروئي ميخواست!
او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلياش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بيسکوئيتهايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...
در صورتي که خودش آن موقع که فکر ميکرد آن مرد دارد از بيسکوئيتهايش ميخورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرتخواهي نبود.
- چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند...
- سنگ ... پس از رها کردن!
- حرف ... پس از گفتن!
- موقعيت... پس از پايان يافتن!
- و زمان ... پس از گذشتن!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 19:34 توسط پرشين وي
|
از نگاه همیشه منتظرم
از چشمان بارانیم
ازبوسه های نشکفته ام
بنویسم برایت از ترسم
ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن
بی تو گفتن وبی تو خواندن
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
در گنج عزلت تنهایی ام
بنویسم برایت از معنای زندگی
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم
من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است
زندگی یعنی عشق
ولی افسوس ...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 19:12 توسط پرشين وي
|
ويلا بورگزه (Villa borghese) پارك طبيعي بزرگي در شهر رم هست، شامل ساختمانها، موزه ها (از جمله موزه گالريا بورگزه - galleria borghese) و جذابيتهاي ديگه.
اين پارك با مساحتي حدود 80 هكتار، بعد از پارك ويلا دوريا پامفيلي (Villa doria pamphili) بزرگترين پارك شهر رمه. باغات اين پارك براي ويلاي بورگزه روي تپه پرينچانا (Villa borghese princiana) توسط معماري به نام فلامينيو پونتزيو (Flaminio ponzio) ساخته شد و شيفيونه بورگزه (Scipione Borghese) در سال 1605 اونو توسعه داد و آثار هنري خودشو توش گذاشت.

موزه گالريا بورگزه
اوايل قرن نوزدهم اين پارك بازسازي شد و سال 1903 هم به پارك عمومي تبديل شد.
اگه گذرتون به رم افتاد ميتونيد از جذابيتهاي ديدني اين پارك ديدن كنيد. اما شايد جالبترين مورد ديدني اين پارك براي ايرانيها وجود مجسمه فردوسي در نزديكي در ورودي اين پارك باشه.
اين مجسمه از ايران به رم اهدا شده و در سال 1958 طي مراسمي رسمي در اين پارك نصب شد. سازنده اين مجسمه سنگي، استاد ابوالحسن خان صدیقی هست. سازنده مجسمه های فردوسی در میدان فردوسی تهران...فردوسی در توس... پور سینا در همدان...خیام در پارک لاله...مجسمه برنزی نادر شاه و اسبش در مشهد که در میلان ساخته شده و... .
طراحی چهره های بزرگان ما از قبیل سعدی ..حافظ...فردوسی...پور سینا...خیام..عطار..و ... هم بر عهده ی ایشون بوده. نیم تنه امیر کبیر که در یکی از موزه های میلان نگه داری میشه، یکی دیگر از کارهای استاد هست. برای اطلاعات بیشتر در مورد ایشون به سایت ویکی پدیا یا وب سایت خودشون مراجعه کنید. اطلاعات بيشتر در مورد اين پارك رو هم ميتونيد تو سايت رسميش پيدا كنيد...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 10:6 توسط پرشين وي
|
با شکوه ترین کتاب فروشی جهان !
باشكوه ترين كتاب فروشي جهان در كشور هلند واقع شده است. كتاب فروشي زيبا و باشكوه سلكسيز در يك كليساي قرون وسطايي - متعلق به قرن سيزدهم ميلادي در شهر ماستريخت هلند
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 10:3 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 9:9 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 8:59 توسط پرشين وي
|
تصاویری از معروف ترین مكان هاي زيارتي دنيا
مجموعه اي ديدني از مكان هاي مقدس دنيا كه بيشترين بازديد كننده را در جهان دارا مي باشند از معبد سن سوجي در ژاپن گرفته تا حرم مطهر امام رضا(ع) در ايران.
سايت فوربس تراولر (ForbesTraveler) در گزارشي به معرفي مكان هاي مقدس كه بيشترين بازديد كننده را در جهان دارا هستند پرداخته و به گردشگران توصيه كرده به اين مكان هاي زيارتي سفر كنند.
در گزارش پيش رو تعدادي از اين مكان هاي منتخب به همراه شرحي كوتاه از آنها ارايه شده است.
زیارت " کعبه " ( مکه) – عربستان سعودی
قبله گاه مسلمانان جهان. مسلماناني كه استطاعت مالي دارند. حداقل يك بار در طول عمر خود به حج مشرف مي شوند مكه و مدينه مقدس ترين نقاط براي مسلمانان محسوب مي شود. سالانه بيش از دو ميليون نفر در ماه ذي الحجه براي مناسك حج تمتع عازم عربستان مي شوند.

ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 9:58 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 7:8 توسط پرشين وي
|
اگه یک تکه ابر مال من بود چه میکردم
نویسنده : مهرنوش کیانی شاد
اگر یک تکه ابر مال من بود انرا به شکل انکس که دست روزگار از من ربود در می اوردم تا هر ان در اسمان خدا او را ببینم و دلتنگ نباشم.
اگه یک تکه ابر مال من بود انرا به چشمانی میبخشیدم که بغض گلویشان را گرفته ولی ابری در نگاه ندارند که بگریند و راحت شوند.
اگه یک تکه ابر مال من بود میرفتم جلوی خورشید را میگرفتم تا با تازیانه های سوزانش تن و صورت بنده های خدائی که در این گرمای سوزان عرق ریزان تنها برای یک لقمه نان این سو و ان سو میدوند نسوزاند.
اگر یک تکه ابر مال من بود انرادر آسمان قلبهائی میگذاشتم که همیشه افتابیست تا درد کسانی را که دلشهایشان همیشه گرفته و ابریست بفهمند.
اگه یک تکه ابر مال من بود وقت دل تنگی انرادر آسمان کویر میگذاشتم که دل خشک کویر هم به اشک تکه ابرم سیراب شود تا شاید عمر حسرت یک کویر برای یک قطره اب به پایان رسد.
اگه یک تکه ابر مال من بود روی سر و صورت بچه هائی اشک زلال میریختم که عمری در خاک و گل هستند وآرزوی حمام کردن با آب پاک بزرگترین ارزوی آنهاست.
اگه یک تکه ابر مال من بود آنرا میبردم در آسمان هفتم نزدیک ترین جا به بهشت مینشاندم تا هر وقت که میخواستم به تکه ابرم سر بزنم مجبور باشم خودم را تا آسمان هفتم بالا ببرم.
اگه یک تکه ابر مال من بودانرا میان هه ادمیان تقسیم میکردم تا همه آدمها یک تکه ابر داشته باشند کوچک و بزرگ نداشته باشه مهم این باشد که همه یک تکه ابر داشته باشند که باان بتوانند آرزوهایشان را بسازندو در آسمان خدا ببینند.
اگه یه تکه ابر مال من بود آنرا روزها و شبهای غمگین به خدا قرض میدادم تا آسمان خدا هم ببارد و سبک شود و غم دوری و انتظار عزیزی آنرا آزارندهد.
غافل از این هستیم که همه ما صاحب یک تکه ابر هستیم اما گاهی فراموش میکنیم.
تکه ابر ما تکه قلب ماست که میتوانیم باآن هر کاری بکنیم و آرزوهای خودمان و دیگران را برآورده سازیم.
اگر شما یک تکه ابر داشتید چه میکردید ؟ برای ما بنویسید
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 9:16 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 9:7 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 7:48 توسط پرشين وي
|
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم ایی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با همه نيست .. عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود و او هيچوقت نداند كه چرا خيس نشد
دم همتون گرم....!
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 14:26 توسط پرشين وي
|

نام
اصلي: سيمين
نام خانوادگي اصلي: معتمدآريا
سمت (در بخش هاي):
بازيگران
......................................
تاريخ تولد: 1340
محل
تولد: تهران
مليت: ايران
......................................
مدرك
تحصيلي: ديپلم دانشسراي هنر
شروع
فعاليت از سال 1352 با شركت در كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و
فعاليت در نمايشهاي عروسكي.
فعاليت به عنوان عروسك گردان.
شروع
فعاليت در تلويزيون با عروسك گرداني مجموعه مدرسه موش ها در سال
1360.
شروع
فعاليت در تئاتر با اجراي نمايش هاي عروسكي براي كانون پرورش فكري كودكان و
نوجوانان.
برنده
لوح زرين بهترين بازيگر نقش دوم زن در هفتمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم
برهوت (محمدعلي طالبي) در سال 1367.
برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم
زن در دهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم مسافران (بهرام بيضايي) در سال
1370.
برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن در يازدهمين جشنواره فيلم
فجر براي بازي در فيلم يكبار براي هميشه (سيروس الوند) در سال 1371.
برنده سيمرغ
بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن در دوازدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم
همسر (سيروس الوند) در سال 1372...
فاطمه
معتمد آريا كه در ميان دوستان و آشنايانش و اهالي سينما به نام مستعار سيمين معتمد
آريا هم شناخته ميشود، يكي از بازيگران سينماي ايران است. او در فيلمهاي
كارگردانان بزرگ سينماي ايران چون بهرام بيضايي، محسن مخملباف، رخشان بني اعتماد و
بهمن فرمانآرا بازي كرده و بازي او بارها موردتوجه و تحسين قرار
گرفتهاست.
زندگينامه:
معتمد
آريا متولد سال ۱۳۴۰
در تهران، فارغالتحصيل بازيگري از دانشسراي هنر تهران است. با شركت در كلاسهاي
موسيقي، نقاشي، فيلمسازي، تئاتر و تئاتر عروسكي كانون پرورش فكري كودكان و
نوجوانان، به اجراي نمايشهاي عروسكي و تئاترهاي كودكان در سراسر كشور پرداخت.
همكاري با گروه تئاتر دانشجويان دانشكده هنرهاي زيبا و با صدا و سيما در زمينه
كارهاي كودكان و تئاتر زنده و عروسكي از سوابق هنري اوست. شروع فعاليت از در
تلويزيون با عروسك گرداني مجموعه مدرسه موشها در سال ۱۳۶۰
بود. او از سال ۶۴
بازيگري در سينما را با فيلم جدال آغاز كرد.
از نقش آفرينيهاي محبوب معتمد
آريا بايد به بازيهايش در كنار ايرج طهماسب و حميد جبلي اشاره كرد. اين سه نفر با
همكاري در چندين فيلم از جمله كلاه قرمزي و پسرخاله، كلاه قرمزي و سروناز، دختر
شيريني فروش و يكي بود و يكي نبود يكي از موفقترين گروههاي هنري در سينماي ايران
هستند.





+
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 7:55 توسط پرشين وي
|
سلام به دوستان عزیزم در گروه
عرض تبریک عید غدیر خم به همه شما عزیزان و امیدوارم این دو روز تعطیلی خیلی به شما خوش گذشته باشه
دوستان عزیزم عیدی من هم به شما برای این چند عید ( قربان – شب یلدا – عید کریسمس – عید غدیر و سال نو میلادی ) این است که با خرید از فروشگاه موزیک گروه یک عدد سی دی که شامل شادترین و زیباترین آهنگهای ایرانی و خارجی و عربی و ترکی میباشد رو بصورت هدیه دریافت نمایید.
موفق و شاد باشید - پرشین وی
www.mp3naz.sub.ir
www.filmtop.blogfa.com
www.iranmusicshop.com
+
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 7:2 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 9:32 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 9:6 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 9:3 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 8:57 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 7:33 توسط پرشين وي
|
تبریک تولد عیسی بن مریم به تمام دوستداران این پیامبر مهربانی
و شب کریسمس خوش بگذره به شما در هرجاي دنيا که هستي
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.
به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.
واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.
بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.
در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.
در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.
کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.
در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.
در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.
تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 15:40 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 7:30 توسط پرشين وي
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 16:27 توسط پرشين وي
|
مدت زماني پيش در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد که هر دو حال وخيمي داشتند بستري بودند.يکي از آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت يک ساعت به منظور تخليه ششهايش از مايعات روي تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشيند.
اما مرد ديگر اجازه تکان خوردن نداشت و بايد تمام اوقات به حالت دراز کش روي تخت قرار گرفته باشد.
دو مرد براي ساعاتي طولاني با هم حرف مي زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازي و تعطيلاتشان خاطراتي براي هم نقل مي کردند.
هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت يک ساعت بنشيند؛براي مرد ديگر تمام مناظر بيرون را همان طور که مي ديد تشريح مي کردو آن مرد هر روز به اميد آن يک ساعت که مي توانست دنياي بيرون و رنگهايش را در فکر خود تجسم کند به سر مي برد.
پنجره مشرف به يک پارک سرسبز است با درياچه اي طبيعي که چند قو و اردک در آن شنا مي کنندو بچه ها نيز قايق هاي اسباب بازي خود را در آب شناور کرده و بازي ميکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از ميان گل هاي زيبا و رنگارنگ عبور مي کنند .منظره زيباي شهر زير آسمان آبي در دور دست به چشم مي خورد و.......
در تمام مدتي که مرد کنار پنجره اين مناظر را توصيف مي کرد؛ مرد ديگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبيعت زيبا را تجسم مي کرد.در يک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازاني که از پايين پنجره عبور مي کردند را براي مرد ديگر شرح داد و مرد ديگر با باز سازي آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را مي دید.
روزها وهفته ها گذشت
يک روز صبح زماني که پرستار وسايل استحمام را براي آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بي جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدي فرو رفته بود؛سراسيمه به مسئولان بيمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بيرون ببرند
پس از مدتي همه چيز به حال عادي بازگشت مردي که روي تخت ديگر بستري بود از پرستار خواهش کرد که جاي او را تغيير داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود پرستار که از اين تحول در بيمارش خوشحال بود اين کار را انجام داد؛و از راحتي و آسايش بيمار اطمينان حاصل کرد مرد به آرامي و تحمل درد و رنج بسيار خودش را کم کم از تخت بالا کشيد تا بتواند از پنجره به بيرون و دنياي واقعي نگاه کند به آرامي چشمانش را باز کرد ولي روبروي پنجره تنها يک ديوار سيماني بود.
مرد بيمار تعجب زده از پرستار پرسيد: چه بر سر مناظر فوق العاده اي که مرد کنار پنجره براي او توصيف مي کرد آمده است؟
پرستار پاسخ داد:اوچگونه منظره اي را براي تو وصف کرده است در حالي که خودش نابينا بود؟ او حتي اين ديوار سيماني را نيز نمي توانسته که ببيند. شايد او تنها مي خواسته است که تو را به زندگي اميدوار کند.
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 15:20 توسط پرشين وي
|

بیوگرافی کامل گلشیفته فرهانی
متولد 1362
دختر بهزاد فراهانی (بازیگر)
خواهر شقایق فراهانی (بازیگر)
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل هنرستان موسیقی
............................................
برای اولین بار در سن 14 سالگی در فیلم بیادماندنی « درخت گلابی » نقشی ماندگار ایفا کرد و نامش سر زبانها افتاد: گلشیفته فراهانی.
اما کمی بیش از حد معمول طول کشید تا گلشیفته ثابت کند بازیگر درجه یکی است. تا اینکه بازی در فیلم « بوتیک » و « اشک سرما » پیش آمد و گلی در هر دو عالی بود. اما گلشیفته فراهانی سال 1385 را هیچگاه از یاد نخواهد برد. او در این سال 3 فیلم با بازی بسیار خوبش بر پرده سینماها داشت: به نام پدر، گیس بریده و میم مثل مادر. او در جشنواره همان سال هم یه آس دیگر رو کرد: « سنتوری ». و حالا یکی از ستاره های دهه هشتاد سینمای ایران است.
............................................
گفتگوی منصور ضابطیان با گلشیفته فراهانی - ویژه نامه هفته نامه « چلچراغ »
يکي از شب هاي بهمن1376 در سينما قدس نشسته ام. روزهاي آخر جشنواره است.فيلم جديد داريوش مهرجويي به سنت هميشه در روزهاي اخر رسيده است: درخت گلابي.
دختر بچه اي نقش "ميم"را بازي مي کند. سرخوش، يله، شيطان و اندکي بدجنس. همه از هم مي پرسند اين دختر بجه سبزه سرتق کيست و آنهايي که بيشتر مي دانند پاسخ مي دهند: دختر بهزاد فراهاني.
ميم مورد تحسين همه قرار گرفت. اما عجيب نبود دختر يک بازيگر مي توانست در نقش خودش خوب بازي کند.اما گلي هرچه جلو تر آمد اين تئوري را به انزوا کشاند.او فيلم به فيلم پيشرفت کردتا امروز که ديگر کسي نمي پرسد او دختر کيست.آخرين فيلم او "ميم مثل مادر"يک جهش بي نظير در کارنامه اش به حساب مي آيد.حتي کساني که فيلم را دوست ندارند به استعداد دختر 23 ساله اي که نقش مادري 35ساله را به خوبي بازي مي کند اعتراف مي کنند.گفت و گوي ما با گلشيفته درگيري هاي معمول گفت و گو ها ي هميشگي را ندارد.ما نشسته ايم و با هم درباره مهمترين نقش هايش صحب کرده ايم.اينکه چرا براي آن نقش انتخاب شده و تحليلش از اين نقش ها چيست.درباره کارگردانش چه فکري مي کند و ديالوگي که از فيلم در ذهنش مانده چيست. پيش بيني مي کنم و البته اميدوارم که اين گفت و گو را دوست داشته باشيد.
/ درخت گلابي (ميم) /
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چون گلشيفته واقعا "ميم" بود . به واسطه خواهرم و با معرفي آقاي شريفي نيا به آقاي مهرجويي معرفي شدم. در آن دوران هيچ علاقه و وسوسه اي نسبت به سينما نداشتم. حتي يک ذره.
آقاي کارگردان:
از مهرجويي درخت گلابي فقط يک قصه گوي مهربان به يادم مانده که وسط شيطنت هاي کودکانه من مي آمد و قصه فيلم را تعريف مي کرد.مي گفت الان مامان مياد،بابا مي ره،محمود گريه مي کنه،تو بايد چاي بخوري،بعد بخندي ... حسابي خوش مي گذشت. مثل يک رويا بود.
اين نقش کي بود؟
ميم کودکي اسرار آميز همه ما بود. براي بازي کردن در اين نقش من هيچ کار نکردم چون اصلا نمي دانستم آنجا چه خبر است .من داشتم بازي هاي کودکانه خودم را مي کردم و آن پشت مشت ها دوربين هم کار خودش را مي کرد.اين تبحر آقاي مهرجويي بود که ميم را ميم کرد.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
حتي اگر روح از بدنم جدا کني ديگر صدايي نخواهي شنيد.
/ بوتيک (اتي) /
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
نمي دانم چرا انتخاب شدم.دعوتم کردند به هدايت فيلم بروم.آقاي نعمت الله را اصلا نمي شناختم .توي دفتر کمي با من حرف زدند و بعد رفتيم روي پشت بام و من سکانس پل را برايشان بازي کردم.
آقاي کارگردان :
آقاي نعمت الله ريز ريز کارهايي که بايد مي کرديم را در نظر داشت. هيچ کس فکر نمي کرد که او بتواندفيلم را اينقدر خوب در بياورد. تمام ظرافت هايي که در فيلم هست حاصل نگاه خود آقاي نعمت الله است.
مگر اين نقش کي بود؟
اتي خواست هايي معمولي داشت که خواست ساده همه جوانان اين کشور است.او يک زندگي حداقل مي خواست. نه چيزي بيشتر.
قبل از اينکه فيلمبرداري شروع شود مدتي خودم اتي شدم.حتي مي رفتم دم مغازه ها و مثل اتي رقتار مي کردم و نمي دانيد که چه پيشنهادهاي بي شرمانه اي به من مي شد.يک روز توي خيابان منوچهري مردي پيشنهادي به من داد که گفتم خدايا شکرت که من اتي نيستم .چون اگر اتي بودم در مقابل اين پيشنهاد يا آن مرد را مي کشتم يا خودم را.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
آدم ها لباس سفيد بپوشند ... دست هم رو بگيرند ... توي سبزه ها بدوند ... بادنک هاي سفيد ...
/ اشک سرما (روناک) /
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
من براي اين نقش اتخاب نشدم بلکه خودم را زور چپون کردم .فکر مي کنم کلمه زورچپون اصلا از همين جا آمد!!سراغ خيلي ها رفته بودند و من هم بکي از آنها بودم و شايد کم شانس ترينشان .قصه فيلم را سر بوتيک آقاي کارخاني تعريف کرده بودند و من از همان موفع ديوانه شدم.از پيش خودم همه فيلمنامه را با کمک يکي از دوستان پدرم به کردي ترجمه کردم و ديالوگ ها را ياد گرفتم. فيلمنامه را زدم زير بغلم و رفتم پيش آقاي حميد نژاد و گفتم تو رو خدا به من اعتماد کنيد. در واقع آقاي حميد نژاد به من اعتماد نکردند به خودشان اعتماد کردند که مي توانند اين نقش را توسط من در بياورند.
آقاي کارگردان:
يک نکته را بايد بگويم. بعد از آقاي مهرجويي که من ورودم به سينما را مديون ايشان هستم ،برخورد به عزيزالله حميد نژاد مهمترين اتفاق سينمايي زندگي من بود.او چيز هايي به من يادداد که مرتب به آنها مراجع مي کنم .بزرگترين درسي که از او گرفتم به کار انداختن ناخود آگاهم بود.او کمک کرد که وقت بازي بدلم را در خودم کشف کنم تا به کمکم بيايد.
مگر اين نقش کي بود؟
قبل از فيلمبرداري يک ماه تمام در کوهستان با گوسفند ها سر کردم .من واقعا روناک شدم .مهمترين ويژگي روناکغرورش بود.روناک نشان مي داد که جريانات سياسي گاهي آدم رابدون آنکه خودش بخواهد به هرجا دلشان بخواهد مي برند.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
از اين ور شما تفنگ مي کشين رو سر ما از اون ور کردهاي خومون.
/ ماهي ها عاشق مي شوند(توکا): /
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چه مي دانم چرا انتخاب شدم ... اشتباه (مي خندد) نه از شوخي گذشته فکر مي کنم به خاطرآشنايي آقلي رفيعي با خانواده ما بود.و البته آقاي کلاري ... آقاي کلاري عزيز.
آقاي کارگردان:
ويزگي کارگرداني ماهي ها ... سواد بي نظير آقاي رفيعي بود که پشت فيلم قرار داشت .زيبايي شناسي آقاي رفيعي باعث شد تا فيلم اينقدر خوش آب ورنگ و خوشمزه شود.
مگر اين نقش کي بود؟
جواني و سرزندگي توکا مهمترين ويژگي اوست. ميان آن همه آدم قديمي توکا جديد است.ميان آن همه آدمي که از گذشته مي گويند توکا حرف از آينده مي زند.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
(صحنه غذا بردن براي عزيز)
توکا: ببخشيد دير شد.
عزيز: چي دير شد؟
توکا: شامتون!
عزيز: ولي من شام خورده م.
توکا: شامخرده اين ؟!
عزيز: نه
توکا: پس منتظر بودين ...
/ به نام پدر (حبيبه) /
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
فکر مي کنم آقاي حاتمي کيا دوست داشتند من حبيبه فيلم را بازي کنم اما بيشترش اصرار آقاي پرستويي بود. من از بچگي عاشق "عمو پرويز"بودم.من هنوز دنيا نيامده بودم که عمو پرويز با خانواده ما رفت و آمد داشت. بچه هاي خانواده ما روي پاي او بزرگ شدند. براي همين مثل پدر دوم ما مي ماند.
آقاي کارگردان:
تسلط حاتمي کيا روي آنچه که در ذهن دارد مثال زدني است. کارگرداني و دکوپاژ به معناي کامل کلمه را مي توان کنار دست آقاي حاتمي کيا تجربه کرد.شيوه کارش خيلي جالب است. اينکه روز قبل آنچه مي خواهد را با دوربين تصوير برداري مي کند و دکوپاژ را بر آن اساس آنجام مي دهد.
مگر اين نقش کي بود؟
حبيبه نماينده نسل ماست که الان شاکي است. شاکي نسبت به آنچه که حتي خيلي هايمان نمي دانيم چيست.نسل ما قرباني ترين نسل تاريخ ايران است.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
مهمترين ديالوگ شايد ساده ترينش بود اما موقعيت اداي ان مهمش مي کرد. وقتي که در کوتاه ترين فاصله از عمو پرويز توي صورتش مي گفتم: سرت چي شده بابا؟ "بابا"گفت هاي فيلم برايم عزيز و دوست داشتني بود.
/ سنتوري (هانیه) /
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
شانس و شکايت! توي يک مهماني در منزل خانم پري صابري، بعد از مدت ها آقاي مهرجويي را ديدم و از اول تا آخر مهماني شکايت کردم. شکايت ها ... باور نمي کنيد. بعد از به نام پدر مدتها بود که فيلمي بازي نکرده بودم. آنقدر شکايت کردم که آقاي مهرجويي گفتند خب بيا با هم کار کنيم. من مي خواهم يک فيلم بسازم تو بيا بازي کن. چون پيانو ميزدم پيانو زدنم را هم به فيلم اضافه کردند.
آقاي کارگردان:
وقتي مهرجويي دارد کار مي کند اصلا به آدم احساس توي فيلم بودن دست نمي دهد. همه چيز آنقدر معمولي است که فکر مي کني آدم ها آمده اند هم را ببينند ،چاي بخورند و بروند. همه از هم مي پرسند يعني ما داريم فيلم مي سازيم؟من فکر مي کنم مهمترين ويژگي آقاي مهرجويي اين است که هيچ وقت نمي خواهد کار بزرگي انجام دهد. هيچ وقتنمي خواهد خودش را به نمايش بگذارد.اصلا اين چيز ها مهم نيست برايش.انگار آمده سر صحنه که حال کند. حالا اگر شد کنارش فيلمي هم بسازد.من هنوز هم نمي فهمم که اين فيلم ها چرا شاهکار مي شود.
مگر اين نقش کي بود؟
هانيه خواب وخوراک را از من گرفت. او هم از آن دسته زن هايي ست که مي خواهد زندگي کند. يک زندگي معمولي کنار شوهر و بچه اش. اما بر خلاف زن هاي ايراني وقتي مي بيند شرايط آن طور که مي خواهد نيست، نمي سوزد و نمي سازد.بلکه همه چيز را رها مي کند و مي رود.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
يه بار شده فکر کني من هم يه زنم؟ دوست دارم شوهرم بالاي سرم باشه؟ چرا بايد همه چيزم رو بريزم به پاي تو؟ تويي که نه مي توني يه شوهر براي من باشي نه يه پدر واسه بچه ام؟ تو فقط يه عشق داري بدبخت بيچاره ... دوا ... جنس ...
/ نيوه مانگ (نيوه مانگ) /
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
اين از آن انتخاب هايي ست که نمي فهمم چرا صورت گرفته. شايد چون بهمن دوست خيلي نزديک ماست و مي داند که من کردي را خوب صحبت ميکنم. بهمن حساسيت غريبي روي زبان کردي دارد.
آقاي کارگردان:
شرايط کار به شدت سخت بود. نه وقت داشتيم و نه نگاتيو. بهمن شکارچي لحظه هست. يک چيزي از توي هوا رد مي شود و او در لحظه آن را چنگ مي زند. انرژي بي پايان و بي حدي دارد.
مگر اين نقش کي بود؟
نمي توانم در باره شخصيت او تو ضيحي بدهم چون همه چيز لو مي رود.فقط مي توانم بگويم به معناي واقعي کلمه مرموز است تا جايي که گاهي ترسناک است
ديالوگي که خوب يادم مانده:
ديالوگي که درباره مرز مي گويم. کردي است و در ترجمه فارسي لطفش را از دست مي دهد.
/ ميم مثل مادر (سپيده) /
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
اين ريسک آقاي ملاقلي پور بود چون هر چه فکر مي کنم هنوز هم مي بينم که اين نقش به من نمي خورد. شايد به هرکس مي گفتيد ليلا را پيشنهاد مي دادو او هم اتفاقا يکي از کانديداها بود. خيلي ها مخالف انتخاب من بودند و همه روي يک نکته تاکيد مي کردند: او بچه است و نمي تواند مادر باشد.
آقاي کارگردان:
او غريزه اي استثنايي دارد. خيلي چيزهايي که سر صحنه مي ديدم اصلا برايم توجيه ساختاري نداشت اما حالا که فيلم را مي بينم مي فهمم که چه کار کرده. همه دکوپاژها و زواياي دوربينش برايم مثل کلاس درس بود.
مگر اين نقش کي بود؟
مادر ... مادر ... مادر ... مادر ... مادر ....
ديالوگي که خوب يادم مانده:
تو برو دنيا رو درست کن چي کارداري به زندگي من و بچه ام؟
/ کوتاه از ديگران /
هفت پرده: تجربه آشنا شدن با فرزاد موتمن و مهدي احمدي
زمانه: بدشانسي آقاي صلاحمند و ناآگاهي و فاجعه آميز بودن من
دوفرشته: تجربه حضور داشتن در جشنواره کن
جايي ديگر: اولين تجربه آگاهانه بازيگري. تازه فهميدم که بازيگري چقدر سخت است!
بابا عزيز: آشنايي با شوهرم و سفر به تونس
گيس بريده: اندکي آب براي سيراب کردن کسي که مدتي بود عطش بازي داشت
......................................................
مجموعه آثار:
- درخت گلابی (داریوش مهرجویی، 1376)
- هفت پرده (فرزاد موتمن، 1379)
- زمانه (حمیدرضا صلاحمند، 1380)
- دو فرشته (محمد حقیقت، 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
- اشک سرما (عزیزالله حمیدنژاد، 1381)
- جایی دیگر (مهدی کرم پور، 1381)
- باباعزیز (ناصر خمیر، 1383)
- ماهی ها عاشق می شوند (علی رفیعی، 1383)
- به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)
- گیس بریده (جمشید حیدری، 1384)
- نیوه مانگ (بهمن قبادی، 1385)
- میم مثل مادر (رسول ملاقلی پور، 1385)
- سنتوری (داریوش مهرجویی، 1385)
- دیوار (محمدعلی طالبی، 1386)
......................................................
جشنواره ها و جوایز:
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما) - جشنواره 22 فیلم فجر - 1382
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (ماهی ها عاشق می شوند) - نهمین دوره جشن خانه سینما - 1384
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما) - هشتمین دوره جشن خانه سینما - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (بوتیک) - هشتمین دوره جشن خانه سینما - 1383
- بهترین بازیگر نقش اول زن سال (بوتیک) - منتخب نویسندگان و منتقدان - 1383
- سومین بازیگر نقش اول زن سال (اشک سرما) - منتخب نویسندگان و منتقدان - 1383




+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 16:53 توسط پرشين وي
|
با
عضویت در گروه یاهو پرشین وی روزانه ایمیلی حاوی عکس . مطالب طنز و خنده
دار
جالب
و متحیر کنده . عاشقانه . رویدادها و اخبار روز و ... برای شما ارسال
میگردد.
Persianway عضویت در گروه
برای
عضویت ابتدا بر روی آدرس زیر کلیک کنید
http://groups.yahoo.com/group/Persianway/join
سپس
در صورت لزوم آیدی و پسورد خود را وارد کنید
بعد
از آن وارد صفحه ای می شوید که باید مانند تصویر زیر عمل کنید
در صفحه بعد با
عبارت
Congratulations,
you are now a member of the group persianway_group
عضويت شما به
شما تبريك گفته مي شود