تبليغاتX
عکس در عکس

عکس در عکس

با سلام به تمامی شما دوستان امیدوارم این شب چله که نشانه تمدن و فرهنگ بالا ما ایرانیان است به تمامی شما خوش بگذره و بیاد دوست کوچکتون و همکارانش باشید.

دوستدار همه شما عزیزان گروه پرشین وی

 

شب يلدا
 

يلدا، شبي بلند كه به ايزد مهر پيوند مي‌زنند

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.


شب يلدا در خراسان به " شب چله " معروف و داراي پيشنيه ديرينه‌اي است و مردم دراين شب با شركت در شب نشيني‌هاي طولاني و خوردن انواع ميوه و تنقلات سعي در بهتر گذراندن طولاني‌ترين شب سال دارند. مردم اين منطقه براي استقبال نخستين روز از سردترين فصل سال تا آنجا كه توان مالي دارند ، در خريد ميوه‌هاي مخصوص شب يلدا مانند هندوانه ، انار و خربزه كوتاهي نمي‌كنند.

بردن هديه به خانه عروس با عنوان " شب چله‌اي " از ديگر مراسم شب يلدا در استان خراسان به ويژه مناطق جنوبي اين استان است. در اين شب براي دختراني كه به تازگي نامزد شده‌اند،ازسوي خانواده داماد، هدايايي فرستاده مي‌شود و خانواده‌هاي عروس و داماد دور هم جمع مي‌شوند. در اين شب افراد با جمع شدن در خانه بزرگ فاميل، خواندن شعر و داستان، خوردن شيريني ، آجيل و انواع تنقلات، بلندترين شب سال تا پاسي از شب بيدار مي‌مانند.

يكي از آيين‌هاي ويژه شب يلدا در استان خراسان جنوبي برگزاري مراسم "كف زدن" است. در اين مراسم ريشه گياهي به نام چوبك را كه در اين ديار به "بيخ" مشهور است، در آب خيسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالي به نام "تغار" مي‌ريزند. مردان و جوانان فاميل با دسته‌اي از چوب‌هاي نازك درخت انار به نام "دسته گز" مايع مزبور را آنقدر هم مي‌زنند تا به صورت كف درآيد و اين كار بايد در محيط سرد صورت گيرد تا مايع مزبور كف كند. كف آماده شده با مخلوط كردن شيره شكر آماده خوردن شده و پس از تزيين با مغز گردو و پسته براي پذيرايي مهمانان برده مي‌شود. در اين ميان گروهي از جوانان قبل از شيرين كردن كف‌ها با پرتاب آن به سوي همديگر و ماليدن كف به سر و صورت يكديگر شادي و نشاط را به جمع مهمانان مي‌افزايند.

اما در استان اصفهان نيز از قديم‌الايام آيين‌هاي ويژه‌اي وجود داشته كه كم و بيش هنوز هم ادامه دارد.به باور اصفهاني‌هاي قديم ، زمستان به دو بخش "چله" و "چله‌كوچيكه" تقسيم مي‌شد كه موعد چله از اول ديماه تا ۱۰بهمن بود اما "چله كوچيكه" از دهم بهمن آغاز مي‌شد و تا سي بهمن ادامه داشت. البته آيين برگزاري شب چله در اصفهان به دو نام"چله زري" (ماده) و"عمو چله"(نر) تقسيم مي‌شود زيرا از گذشته تاكنون همه موجودات و اشياء را بر اساس جنس مذكر و مونث تقسيم مي‌كردند. اصفهاني‌ها دوشب را به عنوان شب چله برپا مي‌كردند و آيين‌هاي مخصوص به اين شب را به جا مي‌آوردند.آيين شب چله در شهر اصفهان خانوادگي برگزار مي‌شده است و خانواده‌هاي اصفهاني با پهن كردن سفره‌يي با عنوان " سفره شب چله " ، اين شب را گرامي مي‌داشتند.
هندوانه به‌عنوان نمادي كروي كه برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشيد محسوب مي‌شود،به‌عنوان مهمترين ميوه بر سر سفره چله قرار مي‌گيرد. از ديگر بخشهاي اين آيين در اصفهان قديم پهن كردن تمام البسه و رخت خوابها در هواي آزاد بويژه در مقابل خورشيد با هدف خوش آمدگويي به "عمو چله" و "چله زري" بوده است

در استان كرمانشاه نيز كه از شهرهاي باستاني و كهن ايران زمين است ، شب يلدا از جايگاه ويژه‌اي در ميان مردم برخوردار است و همواره با مراسم زيبا و با شكوهي همراه است. مردم استان كرمانشاه براساس آييني كهن در اين شب بيدار مي‌مانند تا با شعر خواندن، قصه گفتن، فال حافظ گرفتن و آجيل خوردن با مادر جهان در زادن خورشيد همراهي و همدردي كنند. ميوه‌هايي نيز دراين شب خورده مي‌شود كه به گونه‌اي نمادي از خورشيد است مانند هندوانه سرخ، انار سرخ، سيب سرخ و يا ليموي زرد ، قصه‌هايي از عشق جاودانه شيرين و فرهاد، رستم و سهراب، حكايت حسين كرد شبستري و خواندن اشعار زيبا و دلنشين شامي كرمانشاهي در گذشته نقل مجالس شب يلدا در كرمانشاه بود. آن روزها افراد فاميل بنا بر رسمي ديرينه به خانه بزرگترين فرد فاميل كه معمولا پدر بزرگ و مادر بزرگ بودند مي‌رفتند و باتكاندن برفهاي زمستان از لباس هايشان در گرماي آرامش بخش كرسي فرو مي‌رفتند. افراد فاميل بر سر يك سفره باهم شام مي‌خوردند و بر روي سفره مخصوص اين شب خوردنيهاي متنوعي چيده مي‌شد.

خوردني‌هايي از قبيل آجيل ، راحت الحلقوم، مشكل‌گشا، شيريني محلي دست پخت مادر بزرگها به خصوص نان شيريني معروف " نان پنجره‌اي، كاك و نان برنجي "، و ميوه‌هايي چون انار، سيب و هندوانه كه نگين اين سفره بود. يكي از آداب زيبايي كه شب يلدا در استان كرمانشاه وجود دارد گرفتن فال حافظ است كه مردم با اعتقادات خاص خود رهنمودهايش را چراغ راه مشكلات خود در زندگي قرار مي‌دهند.همچنين دختران دم بخت با اين كار از باز شدن بخت خود در آن سال خبري مي‌گرفتند.
مردم استان زاهدان نيز براساس يك سنت ديرينه در شب يلدا در خانه بزرگ قوم خويش گردهم مي‌آيند و به قصه‌هايي كه پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها برايشان نقل مي‌كنند گوش مي‌دهند.

برگزاري جشن‌ها و نشست‌هاي خانوادگي همراه‌باگروهي از اعتقادات اسطوره‌اي، شبي خاطره‌انگيزرابراي خانواده‌هاي زاهداني به‌خصوص كودكان ونوجوانان فراهم مي‌كند. گفتن قصه ، گرفتن فال حافظ ، بازي‌هاي دسته‌جمعي نظير گل يا پوچ و بيان لطيفه و خاطره رااز سرگرمي‌هاي شب يلدا در اين منطقه عنوان كرد.

استان آذربايجان‌شرقي نيز به عنوان يكي از خطه‌هاي زرخيز ايران زمين براي زنده نگه داشتن اين شب بيادماندني براي خود آداب و رسوم ويژه‌اي دارند كه به پاره‌اي از آنان اشاره مي‌شود. اكثر مردم آذربايجان در شب يلدا "چيلله قارپيزي" (هندوانه چله) مي‌خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثير نداشته و اصلا سرماي زمستان را حس نمي‌كنند. در بيشتر شهرها و روستاهاي آذربايجان شرقي رسم بر اين است كه كساني كه نامزد هستند در دوران نامزدي در اين شب براي نامزدهاي خود " خوانچه " طبق مي‌فرستند و اقوام در هر چه بهتربودن اين خوانچه‌ها كمك مي‌كنند. محتويات خوانچه‌ها عبارتند از شيريني ، پرتقال ، سيب ، انار، هندوانه ، آيينه و پارچه كه با پولك و تور تزيين مي‌شود. هنگام غروب ،زنان فاميل هدايايي به رسم ياري به منزل داماد آورده و به جشن و پايكوبي مي‌پردازند. سپس طبق‌هاي آماده را بر سر افرادي كه معين شده قرار داده و روانه خانه عروس مي‌كنند و مادر عروس پس از تحويل طبق‌ها، هداياي مانند پول، شيريني، جوراب و دستمال به آنها مي‌دهد. فرداي اين شب مادر دختر تمام طبق‌ها را در اتاق ميهمان چيده و از زنان فاميل براي صرف ميوه و شيريني دعوت مي‌كند. همچنين علاوه بر فرستادن سهم چله براي نوعروس، در نخستين سال ازدواج زوج هاي تبريزي، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و دامادش را كه شامل هندوانه، ميوه، آجيل، شيريني، يك قواره پيراهني باكفش و چادري روانه منزل آنها مي‌كند
در آذربايجان سابقا كه ارتباطات به اين آساني نبود از اواخر تابستان مقدار زيادي هندوانه و خربزه در تور مي‌گذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آويزان مي‌كردند تادر هواي آزاد خراب نشود و يااينكه در كاه قرار مي‌دادند. هندوانه مهمترين خوراك شب چله مردم آذربايجان‌شرقي است. اغلب مردم در اين شب برنج، مرغ و آش شير پخته و بعداز شام نيز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه)آجيل،لبو، هويچ، حلواي گردو انواع ميوه، خربزه، هندوانه و خشكبارهايي چون انگور، بادام و سنجد ميل مي‌كنند. ريش‌سفيد خانواده در حاليكه با چاقو هندوانه را مي‌برد، مي‌گويد قادا بلاميزي بو گئجه كسدوخ (بلاياي خودمان را امروز بريديم) در تبريز پوستهاي ميوه و اشغالها را درآب روان ريخته و اين رفتار راخوب و خوش يمن مي‌دانند. بعد از خوردن تنقلات و ميوه در سابق بزرگان خانواده به نقل حكايات و داستان‌هايي از حماسه‌هاي ملي اين سرزمين نظير، اصلي و كرم، باياتي خواندن و ضرب‌المثل پرداخته و تا پاسي از شب به صحبت و گفت و گو مشغول مي‌شوند. زنان معمولا تا پايان چله كوچك خانه تكاني نمي‌كنند و اعتقاد دارند اگردر طول اين دو چله كسي خانه تكاني كند، چله او را نفرين مي‌كند و اگر چله كسي را نفرين كند به نكبت و بدبختي گرفتار مي‌شود.

اما آيين شب يلدا در استان مركزي از ديرباز در سه شب متوالي باعناوين شب " چله‌بزرگه"، "چله وسطي" و" چله‌كوچيكه" برگزار مي‌شده و خويشان و دوستان سفره‌اي از مهر را مي‌گشودند و از هر دري سخني مي‌گفتند. يكي‌ازآيين‌هاي ويژه يلدا، در استان مركزي ديدار و بزرگان و سالخوردگان فاميل بوده‌است. در شب‌هاي چله افراد فاميل در همايشي صميمي دور كرسي چوبي جمع مي‌شدند و به قصه‌هاي بزرگترها گوش مي‌دادند. زنان و دختران روستايي در گرگ و ميش شب‌هاي چله در تكاپو و هيجاني خاص ملزومات غذا و تنقلات ويژه اين شب را مهيا مي‌كردند وبراي گذران ساعات خوش در كنار فاميل لحظه شماري مي‌كردند. آنان درسيني‌هاي قديمي مسي درفضاي دوده‌گرفته آشپزخانه‌هاي قديمي، انواع ميوه و تنقلات به ويژه هندوانه،انگور،تخمه و نخودچي كشمش، و خرما را مهيا مي‌كردند.دراين شب استثنايي پس از صرف شام و خواندن دعاي شكر درپاي سفره، همگان در كنار هم،از شادي‌ها و غم‌ها، موفقيت‌ها ، اعتقادات، اميدها و بيم‌هاشان مي‌گفتند. بزرگترها و ريش سفيدان فاميل در اين شب علاوه بر خواندن اشعار حافظ ، سعدي و فردوسي خاطرات و داستان‌هاي كهن ايران زمين را براي اعضاي خانواده نقل مي‌كردند.
در شب يلدا، بزرگترها با كودكان هم بازي مي‌شدند،"پر يا پوچ"دزد بازي و مشاعره از جمله بازيهايي است كه در شب چله در مناطق مختلف استان مركزي با مشاركت همه اعضاي خانواده رواج داشت. اين رسومات تا ۵۰سال پيش در شهر اراك و ساير مناطق استان مركزي به شكلي فرا گير وجود داشت اما اكنون به ندرت مي‌توان چنين جلوه‌هايي را به چشم ديد.
يلداي تهران قديم نيز با ميوه‌هاي تازه فصل پاييز ، ميوه‌هاي خشك شده تابستان آجيل مخصوص ، شيريني و هندوانه به صبح مي‌رسيد. تهرانيان قديم درهمه اعياد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور مي‌داشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع مي‌شدند. از سنن يلداي تهران ، صرف ميوه‌هاي تابستاني از جمله هندوانه است كه به دليل نزديكي اين مراكز كشاورزي با تهران ، ميوه هندوانه در خوراكي‌هاي شب يلداي تهرانيان قرار گرفته‌است. آجيل شب يلدا نيز از ديگر مصروفات تهراني‌ها است كه تركيب آن نشاني از اعتقاد و تجربه اهالي تهران قديم به خواص گوناگون ميوه‌هاي خشك شده است كه با عنوان " آخشيج "(تضادها)كاربرد داشته است. ولي تهراني‌ها شب يلدا را همه ساله جشن مي‌گيرند تا سنت‌هاي زيباي قديم در لابلاي زندگي مدرنيته شهرنشينيشان حفظ شود.

مردم استان قزوين نيز همچون ديگر هموطنان ايراني، اين آيين كهن را با رفتن به خانه بزرگ‌ترها مي‌گذرانند. به عقيده بزرگ‌ترها آوردن ميوه‌هاي مختلف خشك و تر و ميوه‌هاي سرخ فام كه به "شب چره" معروف است، همراه با خوراكي‌هاي ديگر شگون داشته و زمستان پر بركتي را نويد مي‌دهد. در بعضي مواقع كه مادر بزرگ‌ها در آوردن تنقلات تاخير مي‌كنند كوچكترها شعر "هر كه نيارد شب چره - انبارش موش بچره" سر مي‌دهند، كه مادربزرگ در آوردن "شب چره" تعجيل مي‌كند. دراين شب اغلب مردم قزوين با خوردن سبزي پلو با ماهي‌دودي و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله كشمش، گردو، تخمه، آجيل مشگل‌كشا و انجير خشك، شب نشيني خود را به اولين صبح زمستاني گره مي‌زنند. به عقيده مادر بزرگ‌هاي قزويني اگر دراين شب ننه سرما گريه كند باران مي‌بارد، اگر پنبه‌هاي لحاف بيرون بريزد برف مي‌آيد و اگر گردنبند مراوريدش پاره شود تگرگ مي‌آيد. يكي ديگر از آداب و رسوم "شب يلدا" فرستادن "خونچه چله" از سوي داماد به عنوان هديه زمستاني براي عروس است. در اين خونچه براي عروس پارچه، جواهر، كله‌قند و هفت نوع ميوه مثل گلابي هندوانه، خربزه، سيب، به با تزئينات خاصي فرستاده مي‌شود.
از جمله آيين‌هاي شب يلدا در خراسان شمالي آن است كه خانواده‌ها در اين شب‌نشيني شب يلدا تفالي نيز به ديوان حافظ مي‌كنند كه اين‌كار هم معمولا توسط بزرگ خانواده صورت مي‌گيرد. آنان ديوان اشعار لسان‌الغيب خواجه شيراز را با نيت بهروزي و شادكامي مي گشايند و فال و مراد دل خود را از او طلب مي‌كنند. بازگويي خاطرات، قصه‌گويي پدر بزرگها و مادر بزرگها نيز يكي از مواردي است كه يلدا را براي خانواده‌ها دلپذيرتر مي‌كند. يكي ديگر از سنت‌هاي كهن شب يلدا، چله بردن براي خانواده عروس است. با فرا رسيدن شب چله مردهاي جوان طبق‌هاي آراسته ميوه، شيريني و كله‌قند تزيين شده را به رسم هديه به خانه عروس جوان مي‌برند. اين طبق‌هاي هديه كه معمولا مسي است و روي آن با سفره‌هاي قرمز گلدوزي شده پوشانده شده، پر از ظرفهاي بزرگ ميوه پيچيده در زرورق‌هاي رنگين با گل و نوارهاي مواج مي‌شود.

مرداني اين طبق‌ها را بر سر گذارده و در پي يكديگر با شادي و پايكوبان راهي خانه عروس مي‌شوند. خانواده دختر نيز به پاس قدرداني و به رسم يادبود لباس‌و ياقطعه پارچه‌اي را براي خانواده داماد، در سيني خالي شده هدايا مي‌گذارند. اگر قبل از شب چله برف باريده باشد برخي از مردم شهر و روستا در اين شب با خوردن برف شيره، با شيرين كردن كام با معجوني از بارش زمستاني، با سردي زمستان آشتي مي‌كنند. همچنين بزرگترها با دادن حلوا قلقلي از كوچكترها پذيرايي مي‌كنند. حلوا قلقلي از كوبيده شدن مغز گردو، بادام، كنجد و ديگر دانه‌هاي روغني تهيه و سپس در شيره انگور نيز خوابانده مي‌شود. اما برخي از افراد كهنسال و نيز آشنايان به فرهنگ مردم در خراسان شمالي همه اين آيين و مراسم را بهانه‌ها و ترفندهايي براي گردهم آمدن خانواده‌ها، بجاي آوردن صله ارحام و رفع كدورتهاي احتمالي بين خويشاوندان مي‌دانند. آنان بر اين باورند كه پيشينيان در هر فصل به بهانه‌اي سعي مي‌كرده‌اند تا اقوام را جمع كرده و صلح، صفا و صميميت را در بين آنان حكمفرما كنند.

شب يلدا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 20:47 توسط پرشين وي |


با سلام و عرض تبریک عید قربان به تمامی دوستان عزیزم در گروه

عید قربان

عید بر عاشقان مبارک

 
 

عید فربان روز قربانی نفس ، روز مبارزه با شیطان ، روزی که ابراهیم برای همیشه ماندگار و بر فرمان خداوند تسلیم شد

این روز امتحان الهی و پیروزی ابراهیمیان بر شما دوستان عزیزم مبارک

 

گروه پرشین وی – مدیر علیرضا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 20:5 توسط پرشين وي |


 ** پرشین وی توپترین گروه **  
 
** پرشین وی توپترین گروه **
 
** پرشین وی توپترین گروه **
 
** پرشین وی توپترین گروه **
 
** پرشین وی توپترین گروه **
 
** پرشین وی توپترین گروه **
 
** پرشین وی توپترین گروه **

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 7:1 توسط پرشين وي |


** گروه یاهو پرشین وی **  
 
** گروه یاهو پرشین وی **
 
** گروه یاهو پرشین وی **
 
** گروه یاهو پرشین وی **
 
** گروه یاهو پرشین وی **
 
** گروه یاهو پرشین وی **
 
** گروه یاهو پرشین وی **
 
** گروه یاهو پرشین وی **
 
 ** گروه یاهو پرشین وی **
 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 6:40 توسط پرشين وي |


http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 7:33 توسط پرشين وي |


 
http://persian-way.blogfa.com
 
http://persian-way.blogfa.com
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/
 
http://persian-way.blogfa.com/

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 7:16 توسط پرشين وي |


 

داستانک دخترک و قاب روی دیوار

 

بعد مدتها دوری از نوشتن دلش خواست برای آدمک قلبش نامه بنویسه.

نمی دونست بعد این سالها چی بنویسه نمی دونست باهاش صمیمی باشه یا سنگین و رسمی نمی دونست کدوم واژه رو انتخاب کنه که قلبش آروم شه و بتونه حرفاشو خالی کنه.

آخه میترسید که نکنه کارش اشتباه باشه عقلش نهیب زد این کارو نکن به سکوتت ادامه بده اما قلبش گفت نه براش بنویس و بهش بگو بگو که چقدر نگرانشی.

دخترک خواست بنویسه اما یاد تعهدات قلبش افتاد که عهد کرده بود دیگه حرف نزنه

 اما چرا امروز میخواد حرف بزنه؟

کسی خبر نداشت خدا دلیلشو می دونست.

بین  طوفان تردید توکل به خدا کرد و دلشو قرص کرد و خدارو صدا کرد تا بهش یاری بده.

میدونست که این نامه که مینویسه جواب نداره اون آدمک هم میدونست که دخترک خیلی وقتا خیلی چیزارو جلوتر میفهمید و از ندیده ها باخبر میشد چون خدا در گوش دلش زمزمه میکرد اما کسی اینو نمی دونست.

واسه شروع حرفاش یه دشت گل شقایق تقدیم آدمکش کرد و بعد حرفاشو نوشت.

آدمک نامه دخترو خوند اما همونجور که دخترک میدونست جوابشو نداد .

دخترک به خدا گفت:

آدمک نامه رو خوند ولی هرگز نفهمید که چرا من نگرانش بودم.

 

دخترک یاد تک تک محبتای خودش و آدمک افتاد لبخندی با بغض زد و به قاب روی دیوار خیره شد.

این بیت و خوند و دیگه هیچی نگفت.

 

آدما از خاطرشون میگذره محبتم

ولی هیچ محبت از یادم نمیره یا علی

 

نوشته : مهرنوش کیانی شاد

مدیر وبلاگ فرهنگ و ادب (عشق جاودان)

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 10:18 توسط پرشين وي |


 نازنینم، بهترینم، چه دعایی بهتر از این، گریه ات از سر شوق، خنده ات از ته دل، نگاهت از سر مهر، دلت سر شار از عشق پاک، نبود هیچ غروبت غمناک

 

روز محشر وقت پرسيدن ز من رب جلي گفت : تو غرق گناهي ؟ گفتمش يارب بلي گفت :پس آتش نميگيره چرا جسم و تن ات ؟ گفتمش چون حك نمودم روي قلبم "ياعلي"

 

پاشو جيش کن بعد بگير بخواب (سازمان دخالت در تمام امور خصوصي کشور)

 

ارسالیloplopy naz  :

تركه با دوست دخترش ميرن پارك تركه ميگه :عزيزم اگه اين درخت كاج زبون داشت الان به ما چي ميگفت ؟ دختره ميگه اگه زبون داشت ميگفت كره خر من زردآلوام نه كاج

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

به عاشقان بگوييد خود ساخته شوند نه خود باخته و عاشق کمال معشوق شوند نه جمالش که جمال به مويي بند است و کمال به خداوند

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

بايد گاهي سکوت کنيم شايد خدا هم حرفي براي گفتن داشته باشد ! ! ! زرتشت

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم، يکي تو که هيچ موقع عشقم رو نديدي، يکي من که کسي رو جز تو نديدم

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

زندگي دو چهره بيشتر نداره يا به بازيت ميگيره يا به بازيش ميگيري انتخاب با توست

 

ارسالی توسط نیکی:

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.»

گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.»

خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.»

پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.»

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

نگاهي به ياس کردم تو را در برگ گل احساس کردم خلاصه در کلاس نازچشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم :d

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

اهالي دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

 

خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت. پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند. هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد. مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك ! آشتي خواهم داد . آشنا خواهم كرد. راه خواهم رفت. نور خواهم خورد. دوست خواهم داشت. دوست خواهم داشت (سهراب) پس تو هم دوست بدار به همين سادگي

 

ارسالی توسط نیکی:

 انسان محکوم به زیستن گل محکوم به پرپر شدن شمع محکوم به گریستن سکوت محکوم به تنهایی و قلب با تمام صفا و صمیمیتش محکوم به شکسته شدن

 

ارسالی توسط نیکی:

کاش قلبم غم پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از روزهای بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 

ارسالی توسط نیکی:

غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا امد، خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت... ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود ، دستي بي رحمي آمد نزديک، گل سراسيمه ز وحشت افسرد.. ليک آن خار در آن دست خزيد وگل از مرگ رهيد ..صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت : سلام

 

ارسالی توسط نیکی:

کاش امروز آسمون اینجا اینطور آروم گریه نمی کرد.

کاش اگه می خواست گریه کنه گریه هاش رو می گذاشت با هم سیل می بارید

کاش یکی بود تا بغض آسمون رو می شکست تا گریه اش در بیاد شاید..شاید آسمون بالای سر ما هم کمی خالی می شد و از این گرفتگی در میومد

کاش تموم ستاره های آسمون دلشون برای زمین اینجا تنگ بشه و بیان جلوی ابرا تا ببینیمشون..

کاش میشد ماه هم از پشت ابر در بیاد.

کاش به جای کلاغ ها دوباره روز ها صدای پرنده ها میومد کاشکی میشد که بشه.

ای کاش.....

 

ارسالیloplopy naz  :

دوستت ندارم به اندازه اقيانوس، چون يه روز تموم مي شه.

دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه.

دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه!

 

ارسالیloplopy naz  :

ترکه ميره اردکشو بفروشه، يکي مياد ميگه: آقا خرت چنده؟ ترکه ميگه: اينکه خر نيست اردکه!! يارو ميگه: با تو نبودم، با اردکه بودم

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

بارون نباش كه با التماس خودت رو به شبشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

يه دختر مسيحي ميره پيش يه کشيش، ميگه: ببخشيد، من هر دفعه از جلوي آينه رد مي شم، به خودم مي گم من چقدر خوشگلم، من گناه مي كنم؟ کشيشه ميگه: نه دخترم شما گناه نمي کني، اشتباه مي کني

 

ارسالی raper_girl_666:

بشر به خوشبختي خيلي زود عادت مي کند و چون خيلي زود عادت مي کند خيلي زود هم فراموش مي کند که ‏خوشبخت است

 

ارسالی raper_girl_666:

براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد. اين جهان جهان تغيير است نه تقدير

 

ارسالی raper_girl_666:

محبوبيات قزوين: 1) محبوبترين خواننده: حامد حاکان 2) محبوبترين مکان: دُکان 3) محبوبترين ماشين: پيکان 4) محبوبترين فوتباليست: اّليور کان 5) محبوبترين سازمان: حمايت از کودکان 6) محبوبترين شهر: اردکان 7) محبوبترين حيوان: پليکان 8) محبوبترين محصول شيشه: استکان

 

ارسالی raper_girl_666:

بوش بعد از مسلمان شدن به احمدي نژاد گفت : انرژيه هسته اي رو ولش كن... اين صيغه كه ميگن يعني چه؟

 

ارسالی raper_girl_666:

دو نفر تنبل بانک ميزنند اولي به اون يکي ميگه: خب بيا بشمريم. دومي ميگه: حوصله داري فردا راديو ميگه

 

ارسالی توسط نیکی:

به ترکه ميگن يه جمله فلسفي بگو ميگه: احمق ترين افراد كساني هستند كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشن ميگن:مطمئني؟ ميگه: %100

 

زماني که متولد شدم يکي تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خنديدم و گفتم:تو کي هستي؟ گفت: غم و تنهايي

 

کي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

 

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه

 

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم

 

هر وقت پيشم نيستي دلم برات تنگ مي شه... هر وقت هم که پيشم هستي دلم برات تنگ مي شه...اي مردشورتو ببرن که بود و نبودت يکيه

 

ارسالی توسط نیکی:

از نشستن ها چه سود ، مي توان شعري سرود مي توان نقشي كشيد از ماهيان توي رود مي توان لبخند را معنا نمود مي توان غم را بدست باد پائيزي سپرد مي توان از غنچه گفت مي توان چون گل شكفت مي توان فعل قشنگ زندگي را صرف كرد مي توان با آفتاب مهر او ، رخنه در انديشه هاي برف كرد مي توان از برگ ، به جنگل رسيد مي توان عشق خدا را اندرون دل به نيكي ظرف كرد مي توان بر روي قطره ، نقشي از دريا كشيد مي توان غم را زدود مي توان بنهاد گام اندر وجود مي توان اندوه را فرياد كرد مي توان خ

 

ارسالی توسط نیکی:

رکي امام علي رو دوست داره براي اينکه تو آخرت شفاعتش کنه يه صلوات بفرسته اينم براي همه ارسال

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

اين سايه من است آفتاب آن را از وجود من ميگيرد سايه من هميشه با من است مي ايستم مي ايستد مي نشينم مي نشيند روزهاي باراني دلم مي گيرد زيرا سايه ام در کنارم نيست

 

ارسالی توسط  yalan_donya1365:

آنان كه زجام وصل جانان مستند دل سوختگان بزم عرفان هستند باور نكنيد مرگشان پايان بود با مرگ به اصل زندگي پيوستند

 

تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت

 

مژده مژده....المپيك پسرها رسيد... 1)مخ زدن دختربسيجي در 10 ثانيه 2)تحمل كردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج 3)دويدن در حياط مدرسهدخترانه بدوون نگاه كردن به اطراف 4)رقابت با دختران در رشته چونه زني و پر حرفي پشت مبايل ياتلفن 5)ناز كشي 3دختر به طور همزمان(خداييش اين از همش سختتره) به برندگان در صورت تصويب هييت داوران 3 دختر بسيجي هديه ميگرد

 

انواع مرد: اروپايي:يه زن داره يه دوست دختر(زنشو بيشتر از دوست دخترش دوست داره) امريکايي: يه زن داره يه دوست دختر(دوست دخترشو بيشتراز زنش دوست داره) ايراني:يه زن داره سي تا دوست دختر(ننه اش رو از همه بيشتر دوست داره

 

تولد پينوکيوست به خاطر اين که يادي از اين عروسک چوبي دروغ گو بشه يه دروغ در مورد من بگو و برام بفرست در ضمن اين پي ام رو به همه ي ادد ايست هات بفرست جواب هاي باحالي ميشنوي نامرده هر کي سند تو آل نکنه

 

اگر هنوز زنده ای ، این بدان معناست به جایی که باید برسی ، هنوز نرسیده ای !

 

رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتي که شکست بغض تنهايي من وابستگي ام را به تو باور کردم

 

بگير از من تو اين دل ياد بودي.... که تنها لايق اين دل تو بودي ... هزاران خواستند اين دل بگيرند .... ندادم چون عزيز دل تو بودي

 

مرا مي فهمي من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است... تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386 22:57 توسط پرشين وي |


Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket
 

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در آینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم آهسته گشودم
عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم
گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز
او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار ایدم امشب
کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند
او نیست که بوید چو در آغوش من افتد
دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را
ای اینه مردم من از حسرت و افسوس
او نیز که بر سینه فشارد بدنم را
من خیره به اینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 23:0 توسط پرشين وي |


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 7:13 توسط پرشين وي |


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 7:0 توسط پرشين وي |


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 17:39 توسط پرشين وي |


در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای اين كه عكس العمل مردم را ببيند
خودش را در جايی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند.
بسياری هم غرولند می كردندكه اين چه شهری است كه نظم ندارد.
حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و .....
با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد.
بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد.
ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا
و يك يادداشت پیدا كرد. پادشاه درآن يادداشت نوشته بود:

"هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد".

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 12:10 توسط پرشين وي |


htpp://persian-way.blogfa.com
 
htpp://persian-way.blogfa.com
 
htpp://persian-way.blogfa.com
 
>

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 19:10 توسط پرشين وي |


از تو حرکت از من برکت

 

به ساعت نگاه میکند گذشت ثانیه ها عذابش میدهد

به تاریخ تقویم نگاه میکند و در خود فرو میرود.

دفترچه خاطرات چد خطی خود را ورق میزند

 همان دفترچه کوچکی که هر گاه اتفاق مهمی در زندگیش رخ میدهد

 انرا در چند سطر مینویسد تا فراموش نکند.

صفحات اول

تاریخ روز آشنائی  تاریخ روز دیدار تاریخ تمام لحظات شیرین

 و بعد تاریخ جدائی.

آه می کشد و زیر لب میگوید:

 چه زود گذشت.

دلیلی برای انتظار نمی بیند اما دلش میخواهد منتظر باشد .

شاید یک ندا شایدم یک خیال .

اما قلبش را باور دارد .

که هرگز دروغ نمی گوید.

به خلوتش پناه میبرد جائی که نگاهی جز نگاه خدا نیست.

قرآن را بر قلبش فشار میدهد آنقدر که قلبش آرام گیرد

و صدای طپش های مداومش کمی آهسته تر شود.

صفحه ای را با نام خدا باز میکند

و خدا اینگونه جوابش را میدهد:

 تلاش کن ولی صبور باش.

یاد این جمله می افتد :

از تو حرکت از من برکت

خیلی آهسته فقط طوری که خدا بشنود میگوید:

من حرکت کردم .

تو میدانی که چگونه تلاش میکنم اما صبرم تمام شده است

بر قلبم صبوری ببخش

این اخرین تلاشیست که میکنم

و تو میدانی چگونه در بیخبری قلبی را احساس میکنم و برایش دعا میکنم.

 خدایا

به تو توکل میکنم و باری دیگر به قلبم یاد آور میشوم که تو بهتر میدانی

 پس اگر صلاح میدانی این تلاش را به سر منزل مقصود برسان.

خدایا توکل به تو

 

 

نوشته شده و ارسال : مهرنوش عزيز

 

به شما توصیه میکنم از این وبلاگ زیبا دیدن کنید       http://www.mehroosh.blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:49 توسط پرشين وي |


 
 
 
 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 19:30 توسط پرشين وي |


 
 
 
 
 
 
http://www.pokide.sub.ir
 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 19:39 توسط پرشين وي |


فردا پستچي مي‌آيد
يک نامه‌ي بي‌نشانيِ برگشت
در صندوق خاطرات ديروزت
امروز بر این باورم که مادر کسی نیست که فقط انسانی را بزاید.

بلکه کسی است که راه صحیح زندگی را نکته به نکته به همراه عشق بیاموزد.
مي‌گذارد و مي‌رود
اوراق سپيد ميان پاکت را لطفاً ناديده گير
حرف‌هاي من با دل تو
فراتر از دستنوشته‌هاي اينجايي ست...

3 سال از آخرین وداع ما میگذرد. 3 سال از روزی که رنگ پریده و لرزان با شاخه گلی بر سر مزارت آمدم و برایت توضیح دادم که ناچارم از آن بوم بروم. به یاد دارم که اصلاً اشکی نریختم، چرا که غرق در مصیبت دور شدن از همه بودم. شاید بتوان گفت که نخستین کسی بودی که برایش گفتم چه تصمیمی دارم. تو مثل همیشه سکوت کردی و شاید بی‌صدا برای آنهمه اندوه من اشک ریختی. به تو قول دادم بار بعدی که به دیدارت می‌آیم همه چیز را دگرگون خواهم کرد. دستانم را برای آخرین بار بر روی مزارت گذاشتم و حس کردم که تو همین قول را از من خواستی.

خردسال بودم که بنا به اجبار و مشغله مادر به دست‌های مهربان تو سپرده شدم. با آغوش باز مرا پذیرا شدی، چنان که امروز پس از گذشت سالها هنوز بوی خوشت را فراموش نکرده‌ام. دنیا در چشمانت قطره‌ای بود که آن قطره را با عشق دریا کرده و مرا در این دریا پرورش می‌دادی. هر کلامی که از دهانم جاری می‌شد با دقت و توجه تو به اتمام می‌رسید و اینگونه بود که تو همه چیز من شدی. خاله جان در حقیقت تو زیباترین زنی بودی که به یاد دارم و از آن عظیم‌تر، بی‌شک روح زیبایت بود که سبب شده امروز پر از گذر آنهمه سال صفای دلت را مو به مو به خاطر داشته باشم. من آهسته آهسته به همراه دیگر فرزندانت رشد کردم و ملکه خانه‌ات بودم که با وسواس‌های تو بزرگ می‌شد و با دل و جان، تمام حرفهایت را به گوش می‌سپرد. درابتدای نوجوانی، زمانی که دخترها آرام آرام می‌رفتند به سراغ شیطنت‌های دوران بلوغ، دریافتم که تو بیماری. در ابتدا شدت و عظمت فاجعه را نمی‌دانستم. می‌دیدم که همیشه چشم‌های زیبایت قرمز است. اما نمی‌دانستم که تو در خفا گریه می‌کنی، تا روزی که صبرت به سر آمد و در خانه، ‌های و های گریه سر دادی و من تازه هوشیار شدم که چه بر سرم آمداز آن پس دکترها، چون موش آزمایشگاهی به جانت افتادند. یک روز وقتی پس از شیمی درمانی به خانه آمدی، به یکباره همه موهایت ریخت. تو از ترس غش کردی و همان روز من هم قلبم را از دست دادم. پس از آنروز تلخ و فراموش نشدنی، مرا از تو جدا کردند و من چون دیوانه‌ای دور از تو شیون می‌‌کردم و هر زمان که به دیدارت می‌آمدم لبخند می‌زدم و تو هم با لبخندی پر از درد دستهایم را می‌فشردی.

در تمام زمان ملاقات ما، دستهایمان در هم گره می‌خورد که حرف‌های ناگفته را بین ما منتقل می‌کرد. برای کاهش آن فاجعه هیچ‌کس توانی نداشت. مادر و پدر بهت‌زده‌تر از آن بودند که بدانند چه بر سر من آمده و به اینگونه تو را در پاییزی دلگیر از دست دادم. شدت شوک از دست دادنت تا سالها با من بود، به نحوی که من دوره نوجوانی و جوانی را به سان دیگر همسالانم طی نکردم و از همان نقطه راه وسیاق زندگیم متفاوت شد. مهمانی‌ها و روزهای تعطیل من بر سر مزارت برگزار شده و گذر زمان نه تنها مرهمی برای دردم نشد بلکه جراحتم را عمیق‌‌تر کرد، چرا که با رفتنت، شیرازه کل خانواده به هم ریخت. مادر خانه‌نشین شد و من نیمه‌شبها از صدای گریه‌هایش بیدار می‌شدم... بله تو را از دست داده بودیم، اما هیچ‌یک نمی‌دانستیم با جای خالی تو چه کنیم. اکنون گرد پیری بر سر مادر نشسته و داغ تو هنوز کهنه نشده و من نیز خود یک مادرم و بر این باورم که مادر کسی نیست که فقط انسانی را بزاید. مادر کسی است که راه صحیح زندگی را به همراه عشق بیاموزد.

پس از رفتنت تا به امروز شوهرت هنوز پدرم است و من همیشه معتقدم که او دقیقاً به اندازه پدرم به گردنم حق دارد و تو نازنین همیشه در خاطرات کودکیم جا داری. دوست دارم بدانی که امروز من هم عاشقی هستم که تو می‌خواستی، امروز دستهایی مانند تو گرم، دستانم را می‌گیرد، امروز من شکفته و خندانم. در گستره محبت الهی آرام باش که آخرین فرزندت پس از آن سالهای سیاه، هر روز با عشق بیدار می‌شود. به یاد داشته باش که تو از تمام ملائک الهی زیباتری.

روحت شاد . میبوسمت مادر

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 15:31 توسط پرشين وي |


**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی** 
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 7:19 توسط پرشين وي |


 
Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket 
 

عشق يعني خاطرات بي غبار               

                              دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا ، يك نياز                

                                    زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست ا       و

                                 زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ملتهب از يك نگاه              

                               غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت شور عشق    

                                   گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ..."پس بمان    

                                     تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن            

                                   از برايش قلب خود تقديم كن

 
Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket
 
                                                   عشق يعني شور و شوق زندگی

                                         جان سپردن در ره پايندگي

عشق يعني لحظه هاي پر اميد                                  

                                لحظه هاي بيم و تشويش و نويد

عشق يعني اوج طوفان بلا                                         

                                    جان و دل بر درد هجران مبتلا

عشق يعني باغ بي سرو روان                                    

                                            آتش هجران آن نامهربان

عشق يعني مستي و افتادگي                                   

                                   دل پر از غم اي خدا در زندگي

عشق يعني رنج و محنتهاي من                                  

                                       ياد يار و خلوت شبهاي من

عشق يعني واژه هاي رنگ رنگ                                  

                                    رنگ خونين همه دلهاي تنگ

عشق يعني ياد او در جان من                                    

                                    جان جانان لؤلؤ و مرجان من

عشق يعني سوختن از هجر يار                                  

                                 درد بي درمان من تا صد هزار

عشق يعني عندليب خوش نوا                                    

                                       كبك زيبا و غزال خوش ادا

عشق يعني چنگ و طنبور و رباب                                

                          سوختن از درد ورنجي بي حساب

عشق يعني ناله سنتور و ني                                     

                           مستي از شهد وصال و جام مي

عشق يعني خاطر بي تاب من                                    

                                  عشق يعني ديده پر آب من

عشق يعني ساز عاشق پيشه ام                               

                            ياد تو هر روز و شب انديشه ام

عشق يعني برگي از باغ بهشت                                  

                            تا چه خواهد باغبان وسر نوشت

عشق يعني ناله هاي بينوا                                          

                                    مرغ بي بال وپري اندر هوا

عشق يعني وادي و دشت جنون                                

                                  راز ليلا و دو چشم پر زخون

عشق يعني ناله شبگير من                                      

                                      كنج زندان غم دلگير من

عشق يعني طاق ابروي كمان                                    

                                   آتشي اندر زمين و آسمان
 
 
Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket 
 

عشق يعني يار بي پرواي من                                       

                                             همدم تنهايي و شبهاي من

 

عشق يعني ذره ذره اشتياق                         

                                         آتشي بر دل ز بيداد فراق

 

عشق يعني من اسير دام تو                          

                                               كشته آن عشق بي فرجام تو

 

عشق يعني شمعي و پروانه اي                    

                                         سر نهادن بر در جانانه اي

 

عشق يعني بلبلي در باغ گل                         

                                            ناله زن با سوز دل در داغ گل

 

عشق يعني عاقبت پر سوختن                      

                                           چشم اميدي به در بر دوختن

 

عشق يعني رستن از كون و مكان                 

                                        پر كشيدن تا وراي آسمان

 

عشق يعني قلب صادق قلب پاك                  

                                               از جفاي دور گردون سينه چاك

 

عشق يعني حسرتي در انتظار                       

                                           انتظار و اشتياقي بي شمار

 

عشق يعني عشق اي جانانه ام                    

                                                شمع خاموش و گل و پروانه ام

 

عشق يعني قطره اي از جام دوست                     

                                                  قصه سوداي بي فرجام دوست

 

عشق يعني كم محلي هاي يار                     

                                            لاله سرخي ميان شوره زار

 

عشق يعني ديده پر خون من                         

                                          داغ ليلي و دل مجنون من

 

عشق يعني حسرت و رنج و فراق                  

                                                  مرگ صدها بيد مجنون توي باغ

 

عشق يعني آه آتشناك من                             

                                             جان دردآلوده و غمناك من

 

عشق يعني ناوك دلدوز تو                              

                                                 غمزه ها و عشوه هر روز تو

 

عشق يعني محنت دوري تو                            

                                               در دلم غوغاي مهجوري تو

 

عشق يعني بال و پر بشكسته اي                    

                                                 نااميدي پشت درب بسته اي

 

عشق يعني عشق اي آرام جان                      

                                           در كنار عاشق زارت بمان

 

 

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 9:26 توسط پرشين وي |


**بهترين ها در گروه پرشین وی** 
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386 6:34 توسط پرشين وي |


عاشقان را بی خیالی خوش تر است
نغمه از نی های خالی خوش تر است
عشق بازان لاابالی تر به پیش
تا جواب آید سوالی تر به پیش
تار بینم شور بر پا می کنم
 چون بیاید سور بر پا میکنم
آب آتشناک دارم در سبو
 باده ای سوزان ولی بی رنگ و بو
هر کسی نوشد دگرگون می شود
لیلی اینجا همچو مجنون می شود
هر کسی نوشد چنان آتش شود
اهل دل گردد ولی سر کش شود
هر کسی نوشد سلیمانی کند
و آنچه می دانیم و می دانی کند
می طراود اسم اعظم از لبش
می رسد با اذن ما بر مطلبش
باده ما باده انگور نیست
شهد ما در لانه زنبور نیست
باده ما شهد اذن احمدی است
 اولین شرط حضورت بیخودی است
بیخود از خود شو خداوندی مکن
 با خداوند جهان رندی مکن
محرم ما را پریشانی مباد
مهر ما محتاج پیشانی مباد
ای نماز آگین پس از هفتاد سال
 کو تحّول کو طلب کو شور و حال
کی سزد خاموش و بی وجد و طلب
بر لب دریا بمیری تشنه لب
آستین شوق را بالا بزن
 دست دل بر دامن دریا بزن
جرعه ای از جام آگاهی بزن
مست شو کوس علمداری بزن

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386 14:25 توسط پرشين وي |


Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 14:19 توسط پرشين وي |


**بهترين ها در گروه پرشین وی** 
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 

**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 11:51 توسط پرشين وي |


**بهترين ها در گروه پرشین وی** 
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 
**بهترين ها در گروه پرشین وی**
 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 11:50 توسط پرشين وي |


Image and video hosting by TinyPic
 

ندانسته عاشق شدم،دانسته گریه کردم

 ودانسته درون خود شکستم.
نگاهم سراسر اشتیاق بود،
نگاهم حاکی از تپیدن قلبم بود،
نگاهم لبا لب،نیاز بود،
نگاهم شِکوه از تنهایی بود،
نگاهش...........
نگاهش خنده بود،
نگاهش شیطنت بود،
نگاهش بی مهری بود،
نگاهش شکستن قلبم بود،
نگاهش ردِ نگاهم بود.

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 21:12 توسط پرشين وي |


سرد بود . خسته بودم و گرسنه شايد هم كمي دستشويي داشتم . آخر مثل مار به خود مي پيچيدم ولي بعد از ديدن او لابد دستشويي ام برگشت دوباره به كليه هايم . روي نيمكت سرد و چوبي پارك نشسته بودم.
ديوانه نبودم . بيكار هم نه . فقط خسته شده بودم . از صبح رفته بودم دانشگاه بعد از ظهر هم لابد بايد مي رفتم خوابگاه . اصلا خوابگاه را دوست نداشتم . بوي عرق و جوراب و سر وصداي بچه ها حالم را بهم مي زد . هميشه اعصابم را داغون مي كرد . براي همين مي آمدم پارك . ولي آن روز فرق داشت . از دور آمد . انگار دنبال گمشده اي مي گشت . مدام به چپ و راست نگاه مي كرد . اول با خودم گفتم حتما دزد است بعد گفتم شايد مواد فروش باشد يا شايد هم...

هر چي بود خيلي سردش بود چون مدام دست هايش كه انگار با رنگ سياه شده باشد را از جيبش در مي آورد و جلوي دهانش مي گرفت و ها مي كرد . من هيچ وقت ها نمي كنم . آخر عينكم بخار مي گيرد و آن وقت مجبورم درش بياورم و پاكش كنم و كلي دردسر دارد.
ولي او مدام ها مي كرد و دست هايش را به هم مي ماليد . قدمهايش آهسته بود و مستقيم به طرف نيمكتي كه من رويش نشسته بودم مي آمد.

آمد . آهسته نشست.

دماغم خاريد. عطسه كردم . يك بار نه دو بار نه شايد بيشتر . آخر به بوي رنگ حساسيت دارم . او هم بو مي داد . بد جور هم . با خودم گفتم نه دزد است و نه مواد فرو ش و نه ... . نقاش است . شايد هم دانشجوي نقاشي . زير چشمي نگاهش كردم . قيافه اش به دانشجو ها نمي ماند . نمي دانم دانشجو ها چه شكلي اند ولي مي شود تشخيصشان داد . شايد بو مي دهند شايد هم .... . در هر صورت دانشجو نبود . خسته شده بودم . فضولي مثل مار راه گلويم را بسته بود و مدام به زبانم فشار مي آورد كه سر حرف راباز كنم.

يادم نمايد كه ساعتم را زير كاپشنم قايم كردم يا نه . ولي يك دفعه مار به زبانم فشار آورد و گفتم: ببخشيد ساعت خدمتتون هست ؟
نگاهم كرد . ترسيدم . يا حداقل خواستم كه بترسم. گفت: نه نياوردم . آخه دستام رنگيه . ساعتم كثيف مي شه . نيلوفر يعني نامزدم نيلوفر خانوم براي تولدم خريده . قشنگه نه ؟!

مچ خالي سياه و لاغرش رغا رو به طرفم گرفت . به چشمانش زل زدم و گفتم : خيلي بايد گرون هم باشه نه ؟!

نگاهش را گرداند طرفم . صدايش را برد بالا و گفت : فكر كردي ديوونه ام . من كه ساعت ندارم عوضي . همه همين فكر را مي كنند . فقط نيلوفر مي دونه كه ساعت ندارم . فهميدي احمق بي شعور . ساعت گرون . فكر كرده خر گير آورده.

عصباني شدم . مثل هميشه رگ گردنم باد كرد و احتمالا صورتم قرمز . دهانم را باز كردم كه فحشش بدهم كه گفت: نيلوفر مي خواي بري؟ كي برمي گردي ؟! به خدا دلم برات تنگ مي شه.

كمي ساكت ماند و دوباره شروع كرد : آره تموم خيابون ها رو پر مي كنم . همه جا مي نويسم كه دوست دارم . آن قدر مي نويسم كه ديوارها تموم بشن يا من بميرم . آخه زندگي بدون تو چه فايده اي داره . ببين اسپري هم خريدم . مي دونم آبرو داري. اين جوري بابات مجبور مي شه . چرا نمي فهمي...
صدايش را برد بالا و داد زد . درست نمي فهميدم كه چه مي گويد . بلند شد . خم شد روي زمين . اسپري را از جيب كاپشنش در آورد و درشت روي زمين نوشت : نيلوفر يگانه دوستت دارم مهدي نجفي.

ترسيدم . بلند شدم و رفتم طرف خوابگاه . يعني دويدم . توي راه چند بار سكنري خوردم . به ديوارها نگاه كردم . همه سياه شده بودند يا شايد من سياه مي ديدم .
نمي دانم چه طور تحمل بوي جوراب و عرق بجه ها در خوابگاه يك دفعه برايم راحت شد . صدايش توي گوشم زنگ مي زد.

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 20:15 توسط پرشين وي |


 
 Image and video hosting by TinyPic
 
در زمان جوانی و اوج
 
 Image and video hosting by TinyPic
 
بعد از مسابقات و بیکاری
 
Image and video hosting by TinyPic
 
چک برگشتی !!!

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 18:0 توسط پرشين وي |


Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 9:36 توسط پرشين وي |


Image and video hosting by TinyPic
 

لبي در التهاب بوسه اي سوخت
دلي دربي كران ناله اي سوخت
كجا يي ماه تابان شب من
سری درالتهاب سینه ای سوخت
بيا تا جان به تن دارم تنم را
نوازش ده كه دربي پردگي سوخت
تو كز اشوب دل سر نسخه داري
كه دل در اعتراف ساده اي سوخت
ببر مي ميگساري كار من باد
كه شايدفر به ضرب باده اي سوخت
ميان دستمان ديوار مرگ است
كه حتي مرگ بر ديواره اي سوخت
به فرداي نگاهي چشم دارم
كه چشمانم به راه جاده اي سوخت
كنار ماه و اب وسنگ و نازت
دل نازك ميان گريه اي سوخت
به هنگام حضور گرم دستت
همه تاب و توان سينه اي سوخت
سرم در التهاب سینه ات ماند

لبم در التهاب بوسه ات سوخت

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 8:46 توسط پرشين وي |


پتو را پس زد و كنار مرد دراز كشيد. به ساعت كوچك كنار تخت نگاه كرد. 6 صبح بود. امرزو دانشگاه چه كلاسي داشت ؟! هر چه فكر كرد يادش نيامد . پتو را تا زير چانه اش بالا كشيد . مرد به سمتش چرخيد . چشمانش را باز كرد . زن لبخند زد و گفت : صب به خير . مرد لبخند نزد و گفت : ساعت چنده ؟! زن به موهاي سفيد شقيقه ي مرد نگاه كرد وگفت : 6

. مرد پتو را پس زد و با عجله لباس بلند شد . زن به آرنج دست چپش تكيه كرد و به سمت مرد چرخيد و گفت : عجله داري ؟ مي خواي بري ؟ مرد به سمت صندلي رفت . شلوارش را برداشت . به دنبال كمربندش گشت . رو به زن كرد و گفت : كمربند منو نديدي ؟! زن پتو را پس زد و بلند شد و گفت : ديشب اون قدر عجله داشتي كه معلوم نيس كجا انداختيش . كمربند زير پاي زن رفت و گفت : آخ . لعنتي حالا چرا زير پاي من ! مرد كمربند را از دست زن كشيد و گفت : ببين اسمت چي بود ؟! زن بلوزش را از روي صندلي برداشت و گفت : مريم . مرد چشمانش را ريز كرد و گفت : فكر كنم ديشب گفتي ثريا ! زن شانه هاي لختش را بالا انداخت و گف : مگه فرقي هم مي كنه ! خشت اول را نهد مريم كج تا ثريا ميرود ديوار كج . ديوار من رو هم مريم خاك بر سر از اول كج رفت بالا ! مرد شانه را از روي ميز برداشت و موهايش را شانه زد . از توي آينه به زن نگاه كرد و گفت:  كليدهاي خوونه را نمي توونم بهت بدم ولي شب ساعت 10 منتظرتم . راستي جايي براي خواب داري ؟! زن خم شد و شلوارش را از پايين تخت برداشت . سرش را بالا آورد و گفت : ديشب كه گفتم تو خوابگاهم . خوابگاه دانشجويي كه مي دوني چيه ! مرد از تو آينه به شلوار زن نگاه كرد و گفت : ديشب گفتي اهل كجايي ؟! زن شلوار را پايش كرد و زيپش را بست و گفت : اهل كاشانم من ... . مگه فرقي هم مي كنه . مال هر جا باشم اين مهمه كه ديشب اون قدر برات جذاب بودم كه يادت رفت حداقل دم يه داروخوونه نگه داري.

... مرد به سمت كمد رفت . در كمد را باز كرد و گفت : مريم خانووم حالا چن سالته ؟! زن در اتاق را باز كرد و به سمت هال رفت . مانتويش روي مبل بود . مانتو را برداشت. شالش را هم از سر چوب لباسي . به سمت اتاق آمد و گفت : اسمت ميلاد بود ديگه نه ؟! مرد سرش را تكان داد كه يعني بله . زن مانتو را تنش كرد و گفت : به نظر تو عشق بازي بدون عشق باز هم يه بازي ؟! مرد پيراهن را از توي كمد برداشت . به زن نگاه كرد . دوباره چشمانش را ريز كرد و گفت : همه ي زندگي يه بازيه . پس عشق بازيه بدون عشق هم يه بازيه ! زن دكمه هاي مانتو اش را بست و گفته : پس چرا مي گن اين بازي خوب نيس . به نظر من كه بد نيست . به نظر تو چي ؟! مرد به طرف زن آمد . نيشگوني از بازوي زن گرفت و گفت : اگه بازيه بدي بود كه دشب سوارت نمي كردم . زن لبخند زد و گفت : بچه كه بودم مادرم مي گفت بازي اشكنك داره سر شكستنك داره ! اين بازي هم اشكنك داره مگه نه ؟!
مرد پيراهن را تنش كرد و گفت : براي من كه اشكنك داشت حالا براي تو شايد. ... مرد كشو را بيرون كشيد . كيف پولش را درآورد.

زن دوباره لبخند زد و گفت : تا حالا براي هيچ بازي از كسي پول نگرفته ام . از تو هم نمي گيرم . شالش را سرش كرد . مرد در كشو را بست و گفت : زنم تا آخر ماه خوونه ي مادرشه . بازي ديشب خيلي به من چسبيد . امشب هم ... . زن شالش را جلوي آينه مرتب كرد و گفت : به من هم خيلي چسبيد ولي ... . زن برگشت و به سمت هال رفت . كيفش را از روي مبل برداشت . مرد به سمتش آمد و گفت : ولي چي ؟! زن گونه ي مرد را بوسيد و گفت : ديگه هيچ وقت با زنت از اين بازي ها نكن . اون هيچ گناهي نداره.
مرد كمي عقب رفت . چشمانش را ريزتر از قبل كرد و گفت : يعني چي ؟!
زن به سمت مرد رفت و گفت : اين دفعه اين بازي برات سر شكستنك داشت . به جمع HIV هاي مثبت خوش اومدی.

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 7:55 توسط پرشين وي |


خیلی وقته که میخوام یه چیزی رو بهت بگم ولی تا حالا روم نشده.گفتنش برام خیلی سخته: د....................دو..........................دوس.............................دوسه لیتر بنزین داری بهم بدی؟ :D=))

 

 الهي بميرم وسياه پوشت کنم نه آنکه يمانم وفراموشت کنم

  

اگر عاشق شدي در شهر غربت...سوار خر بشوبرگرد ولايت

  

آرامش در زندگي بهترين چيزه پس بيا به آرامش فکر کنيم به عشق به زندگي به بهشت به زيبايي به جهنم به درک به تو چه به من چه برو اعصاب ندارم.

  

غضنفر زن سبزه ميگيره، گره اش ميزنه.

  

سوال روان شناسي: با جواب دادن به اين سوال ميتوانيد بفهميد افسرده هستيد يا نه! سوال:افسرده هستيد يا نه؟

 

نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کوير... و مي داني که کوير بدون باران زنده است... پس برو بمير!

 

جشنواره فیلم تخیلی رشت : ۱) زن باوفا ۲) شب های بی اصغر آقا ۳) خوش غیرت ۴) حلال زاده ۵) که سیمرغ بلورین هم برده : پسری که یک پدر داشت!!!

 

جشنواره فيلم اصفهان:1- يک تکه نان براي دو نفر2-تا حالا موز خوردي؟ 3-ده نفر زير يک چتر 4- من جعفر 15 تومان دارم 5- ديشب پيتزا خوردم ايدا

  

این پم رو خوندی یعنی دوستم داری........اگه پاکش کنی عاشقمی........اگه جواب بدی دیوونمی......اگه جواب ندی یعنی منو می خوای...................حالا چه خاکی تو سرت میریزی؟؟؟؟؟؟

 

امروز روزعشق هاي چتي است اگه عاشقم هستي برام بنويس((ع)) اگه از من شاکي هستي بنويس((ش))اگه خيلي از من ناراحت هستي و قاطي کردي بزن ((ق))اين رو واسه همه اد ليستاد بفرست ببين چند نفر عاشقت هستند وچند نفر شاکي و قاطي

  

مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد...... تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد

  

خداوند فرمود :‌در نزد من هيچ عملي با فضيلت تر از اين دو چيز نيست كه بنده ام بر من توكل كند و به هر چيز كه من برايش قسمت كرده ام راضي باشد

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه… واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه… براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه… عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باش

  

کانون فرهنگي آموزش اعلام کرد که يانگوم از سال دوم دبيرستان در آزمون هاي اين مؤسسه شرکت مي کرده

  

جذابيت‌هاي تهران.....- تهران تنها شهري است که در آن مي‌توانيد وسط خيابانهاي آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن‌هاي لباس‌هاي مدل جديد برويد، در تاکسي نظرات سياسي‌تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما براي ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.در تهران از همه جاي ماشين‌ها صدا در مي‌آيد، جز از ضبط صوت آن..در شمال شهر تهران مردم در سال 2020 ميلادي زندگي مي‌کنند و در جنوب شهر در سال 94 هجري قمري

  

فکرمي کرديم عاشقي هم بچگيست اما حيف اين تازه اول يک زندگيست ...زندگي چيست ؟...شبيه يک حباب ..عشق ابادي زيبايي در سراب.فاصله باارزوهاي ما چه کرد کاش مي شد درعاشقي هم توبه کرد

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

اگر 60 ثانيه فرصت داشته باشي با هام حرف بزني بدوني كه ديگه هرگز منو نمي بيني بهم چي مي گي ؟.......... خواهش مي كنم جواب بده )toro khoda javab bedin:D khahesh mikonam)

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

انكه برگشت و جفا كرد و به هیچم بفروخت به همه عالمش از من نتوانند خرید

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ** زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود ** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود ** زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود ** زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود ** زيباترين هديه عمرم محبت توبود

 

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

 

تقديم به چشمي كه اشكش منم، تقديم به اشكي كه غمش منم، تقديم به شمعي كه پروانه اش منم، تقديم به گلزاري كه گاش...تويي.وتقديم به عشقي كه عاشقش منم

  

اونی که تورو نداشت من بودم! یکی خواست و یکی نخواست، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم! یکی بود و یکی نبود، اونی که بود تو بودی و اونی که بدون تو هیچی نبود من بودم! یکی آورد و یکی نیاورد، اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم! یکی برد و یکی نبرد، اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم!

 

روابط عمومی شرکت سایپا: آیا میدانید که درصد پاسخگویی دختران به بوق زانتیا 60 درصد بیش از خودروهای دیگر است؟

 

زندگی مثل بازی حکمه!!مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری

 

كدام مورد كوتاه‌تر است؟ الف) مدت خوشحالي بعد از قبول‌شدن در دانشگاه ب) عمر پدر دانشجويان دانشگاه آزاد ج) مانتوي خواهران دانشجو د) پاي فارغ‌التحصيلان نسبت به دستشان

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

درپي کسب رتبه ي 1 توسط يانگوم او اظهار کرد در زماني که زير نظر پزشک شين درس ميخوانده از کتاب هاي فيزيک 2 و شيشمي عمومي گاج استفاده مي کرده است.گروه آموزشي جوکار

 

ارسالی توسط نیکی:

این منم : انزوای وحشی قفس ، کسی که مرگ را برایتان حواله میکند . کوچکی که قله های پست را مچاله میکند ، اگر چه مرگ از چهار سو مرا احاطه کرده است . زنده ام ولی هنوز ! زنده ام ، به خاطر گلایه های مادرم سماجت برادرم و حسرتی که در ته نگاه خواهرم نهفته است .

 

مرا عمری به دنبالت كشاندی سرانجامم به خاكستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس كه سطری هم از این دفتر نخواندی گذشت از ما ولی آخر نگفتی كه بعد از من به امید كه ماندی

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

از همان بزم که جز من دگری راه نداشت، بایدم رفت ، که بهر دگران جا باشد

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

بر من لب وصل بسته می دارد دوست دل را بعنا شکسته می دارد دوست زین پس من و دلشکستگی بر در دوست چون دوست دل شکسته می دارد دوست

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

تقديم به چشمي كه اشكش منم، تقديم به اشكي كه غمش منم، تقديم به شمعي كه پروانه اش منم، تقديم به گلزاري كه گاش...تويي.وتقديم به عشقي كه عاشقش منم

 

ارسالی توسط Ali_icemna_68:

نه راحت از فلك جویم نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی ؟ ترا خواهم ترا خواهم

 

ارسالی توسط نیکی:

گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم

 

ارسالی توسط نیکی:

کسی جاده ها رانبوئید وحتی اطلسی های روز را پشت شب باغ نبوسید وباغ شب را سلامی نداد وقتی که باران مرده بود

 

ارسالی توسط نیکی:

من درکلبه ی فقیرانه ی خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری...! خدايا

  

ارسالی توسط نیکی:

بگذار دوستی کم کم به اوج برسد ، اگر دوستی برق آسا و سریع باشد ، ناگهان از نفس می افتد و متوقف می شود . « ولتر »

 

ارسالی توسط نیکی:

راستی نخستین چیزی است که انسان باید به جستجوی آن بپردازد . وسایل شناختن راستی همان قدر ساده است که سخت می نماید . « گاندی »

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 18:44 توسط پرشين وي |


به هوس بازی این بی خبران میخندم
هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم
خنده من از گریه غمگین تر است
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
 
Image and video hosting by TinyPic
 
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم
آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد
عشق را آلوده کرد

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 14:1 توسط پرشين وي |


 
Image and video hosting by TinyPic
 
شمع حسود
 
Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic
 
کجا رفت این؟

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 14:0 توسط پرشين وي |


 
Image and video hosting by TinyPic

 

چی بنويسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه

چی بنويسم وقتی قلب من تنها مونده

وقتی که به جز یه سایه کسی پیش من نمونده

چی بنويسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

وقتی هیچ کس نمیتونه درد عشق بفهمه

چی بگم وقتی زندگي  جلوه ای نداره

وقتی فرياد من پیش خدا جایی نداره

وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست

چی بنويسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

چی بنويسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

کجایی قلم ؟ کجایی ذوق ؟ کجایی آن ذوق شاعرانه ام ؟!

کجایید‌؟ کجا ؟

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 12:53 توسط پرشين وي |


+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 12:52 توسط پرشين وي |


جناب حافظ سرودند :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

سالیان سال بعد صائب سرودند :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
اگر چیزی کسی بخشد زمال خویشتن بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

سالیان سال بعد شهریار سرودند :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که شور افکند دل ما را

و سالیان سال بعد یکی از شاعران کوچه و بازار زیر لب گفت :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور می دانیم
زمال غیر می دانیم سمرقند و بخارا را
و عزرائیل ز ما گیرد تمام روح و اجزا را

چو خوشتر میتواند باشد ز آن کشک و دو من قارا؟

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 12:52 توسط پرشين وي |


با عضویت در گروه یاهو پرشین وی روزانه ایمیلی حاوی عکس . مطالب طنز و خنده دار

جالب و متحیر کنده . عاشقانه . رویدادها و اخبار روز و ... برای شما ارسال میگردد.

Persianway عضویت در گروه 

برای عضویت ابتدا بر روی آدرس زیر کلیک کنید

http://groups.yahoo.com/group/Persianway/join

سپس در صورت لزوم آیدی و پسورد خود را وارد کنید

بعد از آن وارد صفحه ای می شوید که باید مانند تصویر زیر عمل کنید

 

Image and video hosting by TinyPic

  در صفحه بعد با عبارت

 Congratulations, you are now a member of the group persianway_group 

 عضويت شما به شما تبريك گفته مي شود 



X

اين وبلاگ متعلق به ياهو گروپ پرشين وي مي باشد با عضويت در اين گروه روزانه ايميلهاي حاوي مطالب و عکسهاي زيبا و جالب را دريافت کنيد.
و از دوستان که علاقمند به ارسال مطلب و عکس براي ديگر اعضاء هستند دعوت ميشود تا مطالب زيبا خودشون را براي ما ارسال کنن.
با تشکر


Home
Email
Night Skin

Archives

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386


Categories

عاشقانه ها
داستان
طنز
مطالب ارسالي اعضاء
عکس متفرقه
هديه تهراني
شکيرا
Sarah Micelle Gellar
Salma Hayek
Lindsay Lohan
Elisha
آنجلینا جولی
نیکی کریمی
Gwen Stefani
Jennifer Lopez
جسیکا آلبا
بيوگرافي اشخاص مهم
Britney Spears
Namitha
Deepika padukone
Aarti Chhabria
Christina Aguilera
عکس بچه ها
Eva Mendes
الناز شاکردوست
شارون استون
هیلاری داف
Kristin Kreuk
Vivien Leigh
Cameron Diza
گوگوش
تیلور
عکسهای از المپیک
گلشيفته فراهاني


Links

مسابقه وبلاگ برتر - با جایزه ویژه
فروش آلبومهای تصویری
جاده عشق
راه شادي
داستان
عکسهاي باحال
بزرگترين وبلاگ موزيک ايراني
دل شکسته - لاريسا عزيز
هنرهاي تجسمي
...دنيا پر از
از خانه تا گور
خانوم طلا
هواداران سرخ
هرچي بخواي داريم
قلب عاشق من
داستان و لطيفه
ساحل آرامش
امپراتور ترفند
موزيک با حال ترکي عربي و خارجي
هر چی رو که بخوای من دارم
هرچه که دل تنگت مي خواد بگو
دست نوشته هاي يک ماني
یک سایت عجیب
بهار اشعار
انگلیش اس ام اس دات بلاگفا
الهه عشق
اشکهای یخی اما سوزان
دنیای میوه ها
SMS عاشقانه
Love Songs Lyrics
اسرار گفتنی یک زندگی
همه جور آجیل
تبسم زندگی
Picturestan
تبسم زندگی - دختر فراری
دختر مهربون
دانلود خفنترین فیلمها و ...
تووووپش
همه چیز از شیر مرغ تا جووون آدم
برای آهنگ خان های رپ
شیطووووووووونک
ورزشی --- شوخی --- سینمایی
ارباب رایانه
راشین جدید ترین عکس ها و مطالب
دنیای موبایل
جهان نامرئی جن
(¯`·..•.جدید ترین فیلم های دنیا.•..·´¯)
عکس و جوک +18 فیلتر نشده
بزرگترين رپ اصفهان - بهزاد 031
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

فروشگاه آلبومهاي ايراني
فيلمهاي آمريکايي از اوناش
آرشیو پیوندهای روزانه


لوگوی وبلاگ


لوگودوني

بزرگترين فروشگاه آنلاين موزيک فيلمهاي روز دنيا در


ايران جوان محبوب جوانهاي ايراني


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin


Clicky Web Analytics Clicky